چقدرسخته تو چشمای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدید و به جاشیه زخم همیشگی بهت هدیه داد زل بزنی و به جای اینکه لبریز کینه و نفرت بشی احساس کنی که هنوز هم دوستش درای
چقدر سخته دلت می خواد سرت رو باز به دیواری تکیه بدی که یبار زیر اوار غرورش همه وجودت له شده
چقدر سخته تو خیالت یاعتها باهاش حرف بزنی اما وقتی که دیدیش هیچ چیز جز سلام نتونی بهش بگی
چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هات رو خیس کنه اما مجبور یاش بهش بخندی تا نفهمه هنوز هم دوستش درای
چقدر سخته گل ارزوهات رو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و اونوقت اروم زیر لب به خودت بگی (گلم باغچه نو مبارک)
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 10:49  توسط firoozeh
|
چقدر سخته وقتی کسی که دلتو اسیر کرده جواب نگاه عاشقونه ی تورو نده!
چقدر سخته وقتی عاشق کسی باشی که از عشق چیزی نمیدونه!
چقدر سخته که بغض داشته باشی امانخوای کسی بفهمه!
چقدر سخته که عزیزترین کست ازت بخوادفراموشش کنی!
چقدر سخته که سالگرد اشنایی با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگیری!
چقدر سخته وقتی کادوی تولدت که همیشه کلی واست عزیز بی وفایی باشه!
چقدر سخته غرورتو به خاطر یکی بشکنی بد بفهمی دوست نداره
چقدر سخته همه چیزو به خاطر یه نفر از دست بدی اما اون بگه دیگه نمی خوامت!
سخت تر از اینااینه که عشقت خیلی راحت فراموشت کنه.خاطراتتونو همه چیزو ...................!



+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385ساعت 10:33  توسط firoozeh
|
حرفای من حرف دله هرچی که هست حقیقته هستی من توزندگی این دله با محبته اگه که من سرخورده ام به تو پناه اورده ام.می خوای بدونی چی میگم می خوای بدونی من چیم؟یه عاشقمممممممممممممممممممم یه عاشقم.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385ساعت 10:32  توسط firoozeh
|
زيباترين تصويري كه در زندگانيم ديدم نگاه عاشقانه و معصومانه تو بود
زيباترين سخني كه شنيدم سكوت دوست داشتني توبود
زيباترين احساساتم گفتن دوست داشتن تو بود
زيباترين انتظار زندگيم حسرت ديدار توبود
زيباترين لحظه زندگيم لحظه با تو بودن بود
زيباترين هديه عمرم محبت توبود
زيباترين تنهاييم گريه براي توبود
زيباترين اعترافم عشق توبود
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت 11:28  توسط firoozeh
|
نابينا به ماه گفت : دوستت دارم . ــ ماه گفت : چه طوري ؟ تو که نمي بيني . ــ نابينا گفت : چون نمي بينمت دوستت دارم . ــ ماه گفت : چرا ؟ ــ نابينا گفت : اگر مي ديدمت عاشق زيباييت مي شدم ولي حالا که نمي بينمت عاشق خودت هستم

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385ساعت 16:12  توسط firoozeh
|
ميگي عاشق باروني، ولي وقتي بارون مياد چتر ميگيري بالاي سرت... ميگي عاشق برفي ولي طاقت يه گوله برف رو نداري... ميگي پرنده ها رو دوست داري ولي ميندازيشون تو قفس... ميگي عاشق گلهايي ولي خيلي راحت از شاخه جداشون ميکني... انتظار داري نترسم وقتي ميگي عاشق مني ؟!!!
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385ساعت 16:11  توسط firoozeh
|
یارب تو او را همچو من برغم گرفتارش مکن
در شهر غربت ای خدا هرگز تو آزارش مکن
هر چند او از رفتنش چشمان مرا گریه نمود
لیک ای خدای مهربان از گریه پربارش مکن
اگر دوری از رویش مرا افسرده و بیمار کرد
درشهردوری بیکس است یارب تو بیمارش مکن
گر چه ریزم اشک هر شب از هجران او
گریان ز غم هرگز دمی چشم گهربارش مکن
گر با فرشته زندگی دارد سر بازی ولی
یارب تواو را همچو من برغم گرفتارش مکن
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385ساعت 16:9  توسط firoozeh
|
شبا وقتی که تنهایییییییییییییییییییی میاد همراه دلتنگییییییییییییییییییییییییییی می پیچه باز صدای پاتتتتتتتتتتتت به روی پله ی سنگیییییییییییییی....به فکر این که برگشتی دلم میاد به پیشوازت خیال قامتت اونجاست نگاهم می کنه نازت.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385ساعت 16:8  توسط firoozeh
|

درست همون موقع كه پنجره بهشت رو باز كردم خدا رو ديدم
گفت يه ارزو بكن
گفتم تنها ارزوم رسیدن يه اوني كه دارم اين مطلب رو ميخونه
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385ساعت 16:7  توسط firoozeh
|
mah ra dost daram be khatere nor v zibayish dar shabe tare zendegim ;rooz ra dost daram be khatere zibayiye vojodash ;shab ra dost daram be khatere vojode setaREGAN KE BE JAYE DELBARI CHESHMAK MIZANAND ;BAHAR RA DOST DARAM BE KHATERE GOLHAYASH V NASIME NAZASH V............ RA DOST DARAM AMMA TORA DOST DARAM MANANDE TAMAME VOJODAM BI ANKE BEDANAM CHERA ??????????????V TORA MIPARASTAM


+ نوشته شده در شنبه سی ام اردیبهشت 1385ساعت 9:11  توسط firoozeh
|
eshgh tamame anchizist ke darim.tanha ba kimiaye eshgh mitavanim be yarie ham barkhizim

+ نوشته شده در شنبه سی ام اردیبهشت 1385ساعت 8:32  توسط firoozeh
|
خدايا انکه در تنها ترين تنهاييم تنهاي تنهايم گذاشت ....خواهشي دارم....تو در تنهاترين تنهاييش تنهاي تنهايش نذاررررر

+ نوشته شده در شنبه سی ام اردیبهشت 1385ساعت 8:30  توسط firoozeh
|
|
|
| شک نکن به باختن عشق-((منظور عاشق شدنه))شک نکن به دل سپردن-زندگی همیشه باخته-باید این قمار و بردن پر بزن بدون تردید-در هوای روشن عشق!!!-هستی ما مثل برگه که گرفتار تگرگه تک و تنها تو راهی که مسیرش رو به وصله.((رسیدن)) |
+ نوشته شده در شنبه سی ام اردیبهشت 1385ساعت 8:27  توسط firoozeh
|
toOoo0 hameye chareye man…………., man hame bichareye to…….. ,to hame pareye tan ,tan hame avareye to…….., to khodet shoghe mani ……..shoghe manam didane to…………., shahede ashke mani ……….man maste khandidane to0Oo0O
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385ساعت 11:48  توسط firoozeh
|


من از صدای بارون از دله موج دریا من از نهایت شب همه شبای یلدا من از نسیم عاشق از نفس دقایق من از سکوت ساحل اسم تو رو شناختم همیشه از تو گفتم .من از ته چشم اهو دشت کلهای شب بو وقتی به ساز دریا می زنه زخم تابو اسم تو رو شناختم همیشه از تو گفتم.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385ساعت 10:35  توسط firoozeh
|

ماه را دوست دارم به خاطر نور زيبايش در شب تار زندگيم ! روز را دوست دارم به خاطر زيبائي وجودش ! شب را دوست دارم به خاطر وجود ستارگان كه به جاي دلبري چشمك مي زنند ! بهار را دوست دارم به خاطر گلهايش و نسيم نازش ! و .... دوست دارم ! اما !!! تو را دوست دارم مانند تمام وجودم بي آنكه بدانم چرا ؟ .... و تو را مي پرستم
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385ساعت 10:47  توسط firoozeh
|
Dar shahri bename eshgh. kohi ast be name mohabat. dar in koh rodi ast be name safa. dar in rod abrahi be name vafa saranjame in abrah be abgiri miresad be name vedaa
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385ساعت 10:41  توسط firoozeh
|
شبی از پشت يک تنهايی نمناک و بارانی؛ ترا با لهجه گل های نيلوفر صدا کردم. تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا کردم. پس از يک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس تو را از بين گل هايی که در تنهايی ام روئيد؛ با حسرت جدا کردم و تو در پاسخ آبی ترين موج تمنای دلم گفتی دلم حيران و سرگردان چشمانی است رويايی و من تنها برای ديدن زيبايی آن چشم تو را در دشتی از تنهايی و حسرت رها کردم همين بود آخرين حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگينت حريم چشم هايم را بروی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشيد وا کردم نمی دانم چرا رفتی نمی دانم چرا؛ شايد خطا کردم و تو بی آن که فکر غربت چشمان من باشی نمی دانم کجا؛ تا کی؛ برای چه؛ ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می باريد و بعد از رفتنت يک قلب دريايی ترک برداشت و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر می داشت تمام بال هايش غرق در اندوه غربت شد و بعد از رفتن تو آسمان چشم هايم خيس باران بود و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد و بعد از رفتنت دريا چه بغضی کرد کسی فهميد تو نام مرا از ياد خواهی برد و من با آنکه می دانم تو هرگز ياد من را با عبور خود نخواهی برد هنوز آشفته چشمان زيبای توام برگرد
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385ساعت 10:39  توسط firoozeh
|
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385ساعت 12:10  توسط firoozeh
|
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385ساعت 11:40  توسط firoozeh
|
هیچکس نمی تونه به دلش یاد بده که نشکنه ولی من حد اقل می تونم بهش یاد بدم که وقتی شکست با لبه های تیزش دست اونی که شکسته رو نبره
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385ساعت 11:33  توسط firoozeh
|
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385ساعت 9:44  توسط firoozeh
|
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385ساعت 9:35  توسط firoozeh
|
|
| هر روز كه از عمر مي گذره عشقم به تو بيشتر ميشه باور كن كه ديوونتم ديوونه مثل هميشه فقط تو پاره تني به حرمت اشكم قسم بي تو ميون عالمي غريبم ويه بي كسم سكوت خسته ام وببين ببين بي تو چه كم شدم همسايه سقوطم وتنها رفيق غم شدم صحبت راه دور كه نيست بحث دو پاي خستمه شاكي غصه نيستم نقل دل شكستمه لپ كلام اي با وفا بي چك و چونه چاكرمواسه فداي تو شدن من كه هميشه حاظرم دوست داشتنت مقدسه واسه همين دوستت دارم شيرين ترين عبادتي اميد روز آخرم |
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385ساعت 9:26  توسط firoozeh
|
ماه را دوست دارم به خاطر نور زيبايش در شب تار زندگيم ! روز را دوست دارم به خاطر زيبائي وجودش ! شب را دوست دارم به خاطر وجود ستارگان كه به جاي دلبري چشمك مي زنند ! بهار را دوست دارم به خاطر گلهايش و نسيم نازش ! و .... دوست دارم ! اما !!! تو را دوست دارم مانند تمام وجودم بي آنكه بدانم چرا ؟ .... و تو را مي پرستم
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385ساعت 9:18  توسط firoozeh
|
دلم كسي دلم برای کسی تنگ است؛ كسي كه مهرباني چشمانش را بسان زلال جويباران و صفاي دلش را بسان قرص نان ميان همه قسمت ميكرد. دلم براي كسي تنگ است؛ كسي كه دلي براي شنيدن نجواهاي شبانه من داشت و لحني آرام براي نوازش موهايم. دلم براي كسي تنگ است؛ كسي كه خالي وجودم را از خود پر مي كرد و پري دلم را با وجود خود خالي. دلم براي كسي تنگ است؛ كسي كه اشكهايم بر روي دستانش ميريخت و او آب آرامش را بر روي گيسوانم. دلم براي كسي تنگ است؛ كسي كه طراوت و شميم بهاران را با ترنم باران پائيزان، بطوراعجاب انگيزي درهم مي آميخت. دلم براي كسي تنگ است؛ كسي كه با او در جمع تنها بودم و در تنهائيمان دنيائي را مالك بوديم. دلم براي كسي بسيار تنگ است؛ كسي كه تا شمالترين شمال با من مي آمد و در جنوب ترين جنوب با من بود. كسي كه زندگاني من است. كسي كه دوستش دارم: عاشقانــــــه هميشـــــــه تا ابــــــــد تاخود خداونـــــد!

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385ساعت 9:2  توسط firoozeh
|
dooset daram na chon chizi shakhsi va baraye khod,balke chon chizi jahani chizi ke sezavare eshghist ke yafteam.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385ساعت 8:38  توسط firoozeh
|
تا آمدنت بگذار قصه يافتن تو را برای كسانی كه هنوز پی گمشده خود هستند بگويم ، بگويم كه من تو را ميان ستارگان آسمان يافتم . آن جا كه هر شب ستارگان ما را برای ديدنشان دعوت می كنند . من تو را ميان گلهای باغچه يافتم تا آنجا كه هر روز شبنمی خندان به گلها سلام ميدهد. من تو را ميان قاصدكهايی يافتم كه هر روز برای دوستدارانت نويد شادی و اميد را می دهند . من تو را ميان كوه ها و درياهايی يافتم كه به عظمت و بزرگی ات سجده می كنند. در انتظارت ای ترانه نامفهوم ، كفشهای غيرتم را در می آورم و در كوير غرورم با پای برهنه راه ميروم شايد كه تاولهای قلبم را باور كنی
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385ساعت 7:3  توسط firoozeh
|